<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>اقلیم و بوم سازگان مناطق خشک و نیمه خشک</title>
    <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/</link>
    <description>اقلیم و بوم سازگان مناطق خشک و نیمه خشک</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 20 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل روند خشکسالی هواشناسی با استفاده از شاخص SPI در منطقه دامغان</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_9795.html</link>
      <description>سابقه و هدف: خشکسالی هواشناسی، به عنوان چالشی کلیدی در مناطق نیمه‌خشک، کشاورزی، منابع آب، و اکوسیستم‌های استان سمنان را تهدید می‌کند. حوضه دامغان‌رود، به دلیل اقلیم خشک و وابستگی به بارش‌های فصلی، در برابر نوسانات اقلیمی آسیب‌پذیر است. این مطالعه با هدف تحلیل چندمقیاسی خشکسالی در این حوضه با استفاده از شاخص بارش استانداردشده (SPI) در یک دوره سی‌ساله انجام شد. داده‌های بارش ماهانه از سه ایستگاه هواشناسی (کشاورزی دیم، انتقالی، خشک) برای بررسی الگوهای خشکسالی در مقیاس‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت، و بلندمدت تحلیل شد تا چارچوبی برای پایش خشکسالی ارائه شود.مواد و روش: داده‌های ماهانه بارش از سه ایستگاه هواشناسی در منطقه دامغان، که نشان‌دهنده کاربری‌های مختلف زمین و میکرواقلیم‌ها هستند، از سال 1990 تا2020 جمع‌آوری شدند. کیفیت داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری شامل نرمال بودن (شاپیرو-ویلک)، همگنی (پتیت) و تشخیص داده‌های پرت (روشIQR ) بررسی شد و ناهنجاری‌ها از طریق درون‌یابی اصلاح شدند. شاخص SPI در مقیاس‌های 1، 3، 6، 12، 24، 48 ماهه با استفاده از توزیع گاما که از طریق برآورد حداکثر درست‌نمایی تنظیم شده بود، محاسبه شد و سپس به توزیع نرمال استاندارد تبدیل شد تا دوره‌های خشک (SPI &amp;amp;lt; -1) و مرطوب (SPI &amp;amp;gt; 1) شناسایی شوند. تحلیل‌ها با استفاده از نرم‌افزار R برای اطمینان از دقت محاسباتی انجام شدند. تغییرات مکانی با مقایسه نتایج ایستگاه‌ها بر اساس خصوصیات منطقه‌ای (توپوگرافی، کاربری زمین) ارزیابی شد.نتایج و بحث: تحلیل شاخص SPI، تنوع قابل‌ملاحظه‌ای در الگوهای خشکسالی بین سه ایستگاه را نشان داد که عمدتاً به تفاوت‌های میکروکلیمایی و کاربری اراضی نسبت داده می‌شود. ایستگاه دامغان، واقع در منطقه‌ای با کشاورزی دیم، خشکسالی‌های کوتاه‌مدت را در اواخر زمستان و بهار نشان داد. این دوره‌ها، که با مراحل کاشت محصولات کلیدی مانند گندم و جو هم‌زمان هستند، می‌تواندً بهره‌وری کشاورزی را کاهش داده و برنامه‌ریزی زراعی را مختل کند. ایستگاه فولادمحله، در ناحیه‌ای انتقالی، خشکسالی‌های پاییزی و زمستانی را نشان داد که رطوبت خاک را برای کشت غلات و حبوبات کاهش داده و نیاز به آبیاری تکمیلی را افزایش داده است. ایستگاه چهارده دامغان، در منطقه‌ای خشک‌تر و حساس از نظر زیست‌محیطی، خشکسالی‌های بهاری و اوایل تابستان را تجربه کرده است که می&amp;amp;lrm;تواند به کاهش پوشش گیاهی منجر شود. در مطالعه‌ای در مناطق نیمه خشک ایران (Bazrafshan et al. 2019) نتایج مشابهی را گزارش نمودند. در مقیاس‌های میان‌مدت (6 و 12 ماهه)، هر سه ایستگاه دوره‌های خشکی پایداری را ثبت کردند که می&amp;amp;lrm;تواند به کاهش منابع آب سطحی و زیرزمینی منجر شود. در مقیاس بلندمدت (24 ماهه)، خشکسالی‌های شدید اما با فراوانی کم‌ مشاهده شد که پایداری اکوسیستم‌های وابسته به آب&amp;amp;lrm;زیرزمینی را تهدید می&amp;amp;lrm;کند. این تنوع الگوها اهمیت مدیریت منطقه‌محور منابع آب را برجسته می‌سازد از محدودیت&amp;amp;lrm;های موجود در این تحقیق تعداد محدود ایستگاه‌های هواشناسی است، که وضوح مکانی مطالعه را کاهش داد. تمرکز بر بارش و نبود داده‌های دما، تبخیر وداده&amp;amp;lrm;های اجتماعی- اقتصادی تحلیل جامع خشکسالی را محدود کرده است. پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی از داده‌های ماهواره‌ای (TRMM، GPM)، شاخص SPEI و مدل‌های هیدرولوژیکی (SWAT، CMIP6) استفاده شود. نتیجه‌گیری: تحلیل SPI در دوره&amp;amp;lrm;های بازگشت مختلف، آسیب‌پذیری منطقه دامغان را به خشکسالی‌های هواشناسی تأیید کرد. الگوهای خشکسالی، مناطق کشاورزی، انتقالی و خشک را به‌طور متفاوتی تحت تأثیر قرار می‌دهند که نشان&amp;amp;lrm;دهنده&amp;amp;lrm;ی ضرورت مدیریت آب منطقه‌محور است. بنابراین، پایش پیشرفته، مدل‌سازی تلفیقی وپیادهسازی روش&amp;amp;lrm;های سازگار با اقلیم برای پایداری منابع آب و کشاورزی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دانش بومی و اتنوبوتانی گیاهان دارویی و خوراکی در منطقه محمدآباد کتول (مطالعه موردی: مراتع سیاه مرزکوه، استان گلستان)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_9833.html</link>
      <description>دانش بومی جوامع محلی درباره گیاهان دارویی و خوراکی، یکی از منابع ارزشمند برای مدیریت پایدار منابع طبیعی و توسعه طب سنتی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و مستندسازی دانش بومی و اتنوبوتانی مرتبط با گیاهان دارویی و خوراکی در مراتع سیاه‌مرزکوه، واقع در منطقه محمدآباد کتول، استان گلستان، انجام شد. این مطالعه به شناسایی گونه‌های گیاهی مورد استفاده توسط جوامع محلی، کاربردهای دارویی و خوراکی آن‌ها، روش‌های فرآوری، و نقش این گیاهان در معیشت و فرهنگ بومی پرداخته است.اطلاعات از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، مشاهده مشارکتی و پرسش‌نامه از ۵۳ نفر (۳۳ مرد و ۲۰ زن) گردآوری شد. اغلب پاسخ‌دهندگان بالای ۶۰ سال سن داشتند و تحصیلات رسمی کمی داشتند یا بی‌سواد بودند. مشاغل اصلی آن‌ها دامداری، باغداری، زراعت و زنبورداری بود.در مجموع، ۵۸ گونه گیاهی از ۲۸ خانواده شناسایی شد. خانواده‌های غالب شامل کاسنی (۱۹٪)، نعناعیان (۱۰٪)، گندمیان (۷٪) و گل‌سرخیان و چتریان (هر کدام ۵٪) بودند. گونه‌های برجسته عبارت بودند از: Cichorium intybus، Allium rubellum، Urtica dioica، Mentha longifolia، و Physalis alkekengi. این گیاهان بیشتر برای درمان بیماری‌های تنفسی، گوارشی، ادراری-گردشی، پوستی و سرماخوردگی استفاده می‌شدند و بخشی نیز مصرف غذایی داشتند.بخش‌های هوایی گیاهان مانند برگ، ساقه و گل بیشترین کاربرد را داشتند و روش‌های آماده‌سازی شامل جوشانده، دم‌کرده، ضماد، مصرف خام یا استفاده در غذاهای سنتی مانند آش و سالاد بود.اشکال زیستی غالب شامل گیاهان علفی (۴۹٪)، درختچه‌ای (۱۹٪) و نیمه‌درختچه‌ای (۱۶٪) بود. از نظر تیپ زیستی، همی‌کریپتوفیت‌ها (۳۱٪)، تروفیت‌ها (۲۶٪) و ژئوفیت‌ها (۱۹٪) فراوان‌تر بودند.یافته‌ها نشان‌دهنده آگاهی عمیق جامعه محلی از ویژگی‌های گیاهی، فصل برداشت، و روش‌های مصرف است، اما استفاده از تنها بخشی از گونه‌های موجود نشان می‌دهد که دانش بومی در مقایسه با سایر مناطق ایران محدودتر است. این مطالعه بر ضرورت مستندسازی دانش بومی برای حفظ تنوع زیستی، توسعه پایدار، و بهره‌برداری در تحقیقات دارویی تأکید دارد. چالش‌هایی نظیر تغییرات فرهنگی و مهاجرت جوانان، خطر از دست رفتن این دانش را افزایش داده، اما فرصت‌هایی مانند استفاده از فناوری‌های نوین (مانند GIS) و افزایش آگاهی جهانی از اهمیت گیاهان دارویی، می‌تواند به حفاظت و بهره‌برداری پایدار از این منابع کمک کند. این پژوهش گامی در جهت حفظ میراث فرهنگی و طبیعی منطقه و توسعه نوآوری‌های دارویی و اکولوژیکی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ظرفیت‌های اکوتوریسم در اکوسیستم‌های مرتعی دیلمان (گیلان) با تأکید بر دیدگاه‌های ذینفعان کلیدی</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_9754.html</link>
      <description>سابقه و هدف: اکوتوریسم به‌عنوان رویکردی پایدار در بهره‌برداری از منابع طبیعی، نقش مهمی در حفظ محیط‌زیست و توانمندسازی جوامع محلی دارد. اکوسیستم‌های مرتعی به‌دلیل تنوع زیستی، مناظر طبیعی و پیوند با فرهنگ سنتی، ظرفیت مناسبی برای توسعه این نوع گردشگری دارند. منطقه دیلمان در استان گیلان با برخورداری از مراتع کوهستانی، گیاهان دارویی، حیات‌وحش و سبک زندگی عشایری، از جمله نواحی مستعد اکوتوریسم محسوب می‌شود. با این حال، فقدان شناخت دقیق از دیدگاه‌های ذینفعان، مانع بهره‌برداری پایدار از این ظرفیت‌هاست. این پژوهش با هدف شناسایی جاذبه‌ها و ارزیابی ظرفیت‌های اکوتوریسم در منطقه دیلمان، با تمرکز بر تحلیل نظرات گردشگران، دامداران، و کارشناسان منابع طبیعی و محیط‌زیست انجام شده است.مواد و روشها: این پژوهش به‌صورت توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی انجام شد. جامعه آماری شامل چهار گروه از ذینفعان کلیدی در منطقه دیلمان واقع در شهرستان سیاهکل (استان گیلان) بود: دامداران، گردشگران، کارشناسان اداره منابع طبیعی و اداره محیط‌زیست. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه‌ای ساختاریافته با سؤالات بسته (مقیاس لیکرت) جمع‌آوری شد. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند انجام و داده‌ها با نرم‌افزار Excel و تحلیل‌های آماری توصیفی (میانگین، انحراف معیار، فراوانی) تحلیل شدند. همچنین از رتبه‌بندی میانگین نمرات برای شناسایی جاذبه‌های اولویت‌دار استفاده شد.یافته‌ها: نتایج تحلیل پرسش‌نامه‌ها نشان داد که ذی‌نفعان، ظرفیت‌های طبیعی، فرهنگی و آموزشی منطقه دیلمان را برای توسعه اکوتوریسم مناسب ارزیابی کرده‌اند. در میان گزینه‌های بررسی‌شده، تور بازدید از دشت سوسن چلچراغ، دشت شقایق، جنگل‌نوردی با معرفی گیاهان دارویی بومی، و بازار سنتی اسپیلی، بالاترین میانگین نمره را کسب کردند. در مقابل، تجربه کوچ پیاده با عشایر کمترین استقبال را داشت، هرچند همچنان در بازه مثبت ارزیابی شد. همچنین، اکثر پاسخ‌دهندگان از ساکنان بومی منطقه بودند که به شناخت بیشتر آن‌ها از جاذبه‌های محلی اشاره دارد. میانگین بالای نمرات و پراکندگی پایین داده‌ها، نشان‌دهنده هم‌گرایی در نگرش گروه‌های مختلف نسبت به ظرفیت‌های منطقه بود. به‌طور کلی، یافته‌ها بر وجود زمینه مساعد برای توسعه گردشگری طبیعی با مشارکت جوامع محلی تأکید دارند.نتیجه‌گیری: بررسی ظرفیت‌های اکوتوریسم در منطقه دیلمان نشان داد که این ناحیه به‌لحاظ برخورداری از جاذبه‌های طبیعی متنوع، فرهنگ بومی غنی و اقلیم مناسب، پتانسیل قابل توجهی برای توسعه گردشگری پایدار دارد. مشارکت فعال ذی‌نفعان محلی، به‌ویژه دامداران و کارشناسان منابع طبیعی، می‌تواند نقش مهمی در تحقق این هدف ایفا کند. نتایج پژوهش بر لزوم برنامه‌ریزی مشارکتی، آموزش جوامع محلی، و طراحی تورهای متناسب با ویژگی‌های اکوسیستم مرتعی تأکید دارد. به‌علاوه، توجه به چالش‌های زیست‌محیطی و هماهنگی میان بهره‌برداری گردشگری و حفاظت منابع طبیعی از الزامات توسعه موفق اکوتوریسم در این منطقه است. این یافته‌ها می‌توانند مبنای سیاست‌گذاری و اجرای طرح‌های گردشگری در نواحی مشابه قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر بیوچار، زیولیت و محلول پاشی نانو نقره بر عملکرد و اجزاء عملکرد آفتابگردان تحت آبیاری با آب فاضلاب</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10246.html</link>
      <description>سابقه و هدف: آبیاری با آب‌های غیرمعتبر از جمله فاضلاب، به دلیل حضور مواد محلول و آلاینده‌های مختلف، می‌تواند تأثیرات منفی قابل توجهی بر رشد، عملکرد و سلامت گیاهان زراعی داشته باشد. هرچند استفاده مجدد از فاضلاب در کشاورزی به عنوان یک راهکار مقرون‌به‌صرفه برای صرفه‌جویی در منابع آب شیرین مطرح است، اما خطرات ناشی از عناصر سمی، بیماری‌زایی و تنش‌های فیزیولوژیکی برای گیاهان و محیط زیست، لزوم بهره‌گیری از روش‌های تعدیل‌کننده را ضروری می‌سازد. در این راستا، فناوری نانو و مواد اصلاح‌کننده خاک مانند زیولیت و بیوچار به عنوان ابزارهایی نوین برای کاهش اثرات نامطلوب و بهبود رشد گیاهان تحت شرایط تنش مورد توجه قرار گرفته‌اند.مواد و روش&amp;amp;shy;ها: آفتابگردان (Helianthus annuus) به عنوان یکی از مهم‌ترین گیاهان روغنی جهان، به دلیل ارزش بالای اقتصادی و فنی دانه و روغن آن، از جایگاه ویژه‌ای در تولیدات کشاورزی برخوردار است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر محلول‌پاشی نانو نقره در سطوح (صفر، 60 و 120 ppm)، کاربرد بیوچار (9 تن در هکتار) و زیولیت (9 تن در هکتار) بر صفات فیزیولوژیکی، مورفولوژیکی و عملکرد دانه و میزان روغن آفتابگردان تحت آبیاری با فاضلاب شهری انجام شد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در منطقه ورامین در سال زراعی 1397-1396 اجرا گردید.نتایج و بحث: نتایج تجزیه واریانس نشان داد که تیمار نانو نقره تأثیر معنی‌داری بر صفات فیزیولوژیکی از جمله کلروفیل a و b، کارتنوئیدها، محتوای نسبی آب برگ (RWC) و میزان پرولین داشت. با افزایش غلظت نانو نقره، به ویژه در سطح 120 ppm، میزان کلروفیل a و b به طور قابل توجهی کاهش یافت که نشان‌دهنده آسیب به ساختار فتوسنتزی گیاه و القای تنش اکسیداتیو است. همچنین، میزان پرولین به عنوان یک ترکیب محافظ در برابر تنش، با اعمال نانو نقره کاهش یافت که می‌تواند نشانه اختلال در الگوی بیان پروتئین‌ها و مسیرهای متابولیکی فعال‌شده توسط اتیلن باشد. این یافته‌ها حاکی از آن است که نانو نقره در غلظت‌های بالا خود به عنوان یک عامل تنش‌زا عمل کرده و توانایی تحمل گیاه را تحت تأثیر قرار داده است. در مقابل، کاربرد بیوچار و زیولیت به تنهایی تأثیرات مثبتی بر صفات رشدی داشت. اثر اصلی بیوچار و زیولیت بر ارتفاع بوته به ترتیب در سطح 5% و 1% معنی‌دار بود و کاربرد این مواد باعث بهبود شرایط فیزیکی و شیمیایی خاک و افزایش دسترسی ریشه به آب و مواد مغذی شد.در بررسی اثرات متقابل، مشخص گردید که عملکرد همزمان این تیمارها نقش مهمی در تعدیل اثرات نانو نقره دارد. اگرچه نانو نقره اثر منفی بر کلروفیل داشت، اما این اثر در حضور بیوچار و زیولیت به طور نسبی کاهش یافت، که نشان‌دهنده عملکرد محافظتی این مواد اصلاح‌کننده است. در مورد صفات عملکردی، تأثیر تیمارها کمتر بود. تعداد دانه در طبق، وزن هزار دانه و عملکرد دانه تحت تأثیر معنی‌دار تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند. با این حال، مهم‌ترین یافته مثبت پژوهش در خصوص کیفیت محصول بود. تیمار نانو نقره به عنوان یک "محرک" (elicitor) عمل کرد و باعث افزایش معنی‌دار در درصد روغن دانه شد. این اثر افزایشی در تیمارهای ترکیبی، به ویژه در ترکیب نانو نقره 120 ppm با بیوچار، بیشترین مقدار را به خود اختصاص داد. زیولیت نیز در ترکیب با نانو نقره اثر افزایشی داشت. این نتایج نشان می‌دهد که القای تنش توسط نانو نقره ممکن است مسیرهای بیوسنتز متابولیت‌های ثانویه، از جمله لیپیدها، را فعال کرده و منجر به تجمع بیشتر روغن در دانه شود.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه حاکی از آن است که اگرچه استفاده از نانو نقره در شرایط آبیاری با فاضلاب می‌تواند اثرات نامطلوبی بر صفات فیزیولوژیکی گیاه داشته باشد، اما کاربرد همزمان آن با مواد اصلاح‌کننده خاک مانند بیوچار و زیولیت قادر به تعدیل این اثرات منفی است. در عین حال، نانو نقره به عنوان یک عامل بهبود‌دهنده کیفیت محصول، با افزایش درصد روغن دانه، می‌تواند ارزش اقتصادی محصول آفتابگردان را افزایش دهد. بنابراین، استراتژی تلفیقی استفاده از نانو نقره همراه با بیوچار و زیولیت می‌تواند راهکاری مؤثر برای بهبود کیفیت محصول در کشت آفتابگردان با فاضلاب باشد، البته توجه به تأثیرات جانبی آن بر رشد گیاه اهمیت دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و مقایسة شاخص‌های SPI و SPEI در ارزیابی خشکسالی هواشناسی (مطالعه موردی: غرب ایران)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10228.html</link>
      <description>سابقه و هدف: خشکسالی پدیده‌ای اقلیمی است که به طور دوره‌ای به دلیل کمبود رطوبت ناشی از کاهش بارندگی‌ها به وقوع می‌پیوندد و به دلیل تبعات گسترده اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی، از مهم‌ترین بلایای طبیعی به شمار می‌رود. ارزیابی دقیق خشکسالی برای برنامه‌ریزی و مدیریت منابع آب امری ضروری است. در میان شاخص‌های متعدد خشکسالی، شاخص استاندارد شده بارش (SPI) به دلیل سادگی و وابستگی تنها به داده‌های بارش، و شاخص استاندارد شده بارش و تبخیر-تعرق (SPEI) به دلیل درنظرگیری همزمان بارش و دما (تبخیر-تعرق)، از پرکاربردترین شاخص‌ها هستند. هدف اصلی این پژوهش، مقایسه عملکرد و الگوی وقوع خشکسالی بر اساس این دو شاخص در مقیاس‌های زمانی مختلف در غرب ایران، به عنوان یکی از مناطق مهم و نسبتاً پربارش کشور، است.مواد و روش‌ها: این مطالعه در غرب ایران (شامل استان‌های ایلام، لرستان، کردستان، کرمانشاه و همدان) انجام شد. از داده‌های ماهانه دمای کمینه، بیشینه و بارش 32 ایستگاه هواشناسی در یک دوره 30 ساله (2017- 1988) استفاده گردید. پس از بازسازی و کنترل کیفی داده‌ها، تبخیر-تعرق پتانسیل به روش هارگریوز-سامانی محاسبه شد. شاخص‌های SPI و SPEI در مقیاس‌های زمانی یک، شش و دوازده ماهه برای کل دوره 30 ساله و نیز دو زیردوره 15 ساله (2002-1988 و 2017-2003) محاسبه گردید. محاسبه SPI &amp;amp;nbsp;با استفاده از نرم‌افزار SPI_SL_6 و برازش توزیع گاما بر داده‌های بارش انجام شد. برای محاسبه SPEI، از تفاضل بارش و تبخیر-تعرق (D = P - PET) استفاده و سپس بر روی این داده‌ها توزیع لجستیک عمومی برازش داده شد. پهنه‌بندی مکانی نتایج با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و تحلیل همبستگی بین دو شاخص با نرم‌افزار SPSS انجام گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که در دوره 30 ساله، منطقه در هفت سال (1990، 1995، 1996، 1998، 2007، 2010، 2017) با خشکسالی فراگیر مواجه بوده است. بر اساس SPI چهار سال (1994، 2000، 2009، 2015) و بر اساس SPEI شش سال (1992، 1993، 1994، 2009، 2013، 2015) ترسالی فراگیر رخ داده است. شاخص SPEI &amp;amp;nbsp;دوره‌های طولانی‌تر و شدیدتری از خشکسالی را نسبت به SPI در اکثر ایستگاه‌ها نشان داد که حاکی از تأثیر مهم عامل دما و تبخیر-تعرق است. در مقیاس ماهانه، در دوره 2017-2003، شاخص SPEI پنج ماه (ژانویه، سپتامبر، اکتبر، نوامبر، دسامبر) را دارای خشکسالی فراگیر نشان داد، در حالی که SPI تنها دو ماه (اکتبر و دسامبر) را در این شرایط شناسایی کرد. تحلیل همبستگی رابطه معنی‌داری را بین دو شاخص تأیید نمود. بالاترین ضریب همبستگی در مقیاس سالانه برای دوره 2017-2003 (0.938) و در مقیاس ماهانه متعلق به ماه‌های فوریه (0.945) و ژانویه (0.908) در دوره 2002-1988 بود. پایین‌ترین همبستگی نیز در ماه‌های نوامبر و اکتبر مشاهده شد.نتیجه‌گیری: به طور کلی، شاخص SPEI به دلیل درنظرگیری توأم بارش و دما، حساسیت بیشتری به خشکسالی به ویژه در شرایط افزایش دما نشان می‌دهد و دوره‌های خشک طولانی‌تر و شدیدتری را شناسایی می‌کند. با این وجود، وجود همبستگی قوی در مقیاس‌های زمانی طولانی‌مدت (شش ماهه و یکساله) بین دو شاخص، امکان استفاده از شاخص ساده‌تر SPI را در مناطق فاقد داده‌های دمایی قابل اطمینان فراهم می‌سازد. با توجه به تغییرات اقلیمی و روند افزایش دما، استفاده از شاخص SPEI برای پایش و ارزیابی خشکسالی در منطقه غرب ایران و مناطق مشابه، نتایج واقع‌بینانه‌تری ارائه خواهد داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر نقش پویائی کربن آلی و روابط متقابل آن با ویژگی های خاک در مقابله با بیابان‌زایی و تخریب اکوسیستم</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10245.html</link>
      <description>سابقه و هدف: بیابان‌زایی فرآیندی جهانی با پیامدهای گسترده است که بهره‌وری کشاورزی را کاهش داده، امنیت غذایی را تهدید کرده و معیشت جوامع روستایی در مناطق خشک و نیمه‌خشک را با چالش‌های جدی روبرو می‌سازد. این پدیده از طریق حلقه‌های بازخوردی تخریب پوشش گیاهی، کاهش حاصلخیزی خاک و کمبود آب تشدید می‌شود، در حالی که فعالیت‌های انسانی مانند چرای بیش از حد، جنگل‌زدایی، فرسایش آبی و بادی، تغییرات آب و هوایی و مدیریت ناپایدار اراضی نقش محوری ایفا می‌کنند. پویایی کربن آلی خاک (SOC) به‌عنوان فاکتور کلیدی در حفظ سلامت خاک، انعطاف‌پذیری اکوسیستم و کنترل فرآیندهای زیست‌محیطی عمل می‌کند. حد بحرانی حدود ۲۰ گرم بر کیلوگرم ماده آلی در خاک برای جلوگیری از تخریب شدید ملاک تصمیم&amp;amp;shy;گیری می&amp;amp;shy;باشد. این مطالعه مروری بر آن است تا مکانیسم‌های تأثیر SOC بر عوامل فرسایشی و روابط متقابل آن با ویژگی‌های خاک را بررسی کند تا راهبردهای مدیریتی پایدار برای مقابله با بیابان‌زایی و پیشگیری از تخریب اکوسیستم ارائه دهد.مواد و روشها: این مطالعه به‌صورت مروری و بر پایه جمع‌آوری و تحلیل مقالات علمی بین‌المللی و داخلی صورت گرفته است. تمرکز بر استخراج و یکپارچه‌سازی یافته‌های مرتبط با تأثیر SOC بر ساختار و پایداری خاکدانه‌ها، جذب و نگهداری آب، رفتار هیدرولیکی، چرخه مواد غذایی و حاصلخیزی، تنوع گونه‌های گیاهی، و جمعیت و تنوع میکروبی خاک بود. همچنین، نقش تغییر کاربری اراضی (جنگل‌زدایی و کشاورزی فشرده) در پویایی SOC و تشدید بیابان‌زایی ارزیابی گردید.یافته‌ها: SOC به&amp;amp;shy;عنوان فاکتوری بنیادین برای تحلیل رفتارهای هیدروفیزیکی خاک و منبع واکنش‌های شیمیایی فعال شناخته می&amp;amp;shy;شود و الگوی تعامل عوامل محدودکننده بیابان‌زایی را شکل می‌دهد. افزایش میزان SOC می&amp;amp;shy;تواند پایداری خاکدانه‌ها را از طریق اتصال ذرات و تمرکز در خاکدانه‌های درشت تقویت ‌کند، ظرفیت نگهداری آب در حالت اشباع و ظرفیت مزرعه‌ای را بهبود بخشیده، تبادلات گازی را تسهیل ‌نماید، و خاک را در برابر فرسایش بادی و آبی مقاوم ‌سازد. کمیت و کیفیت SOC، در چرخه عناصر غذایی، ظرفیت تبادل کاتیونی را افزایش می‌دهد، حلالیت عناصری مانند فسفر، آهن و مس را ارتقا می‌بخشد، آبشویی را کاهش می‌دهد، رشد ریشه و اسیدی شدن رایزوسفر را تحریک می‌کند، و فراهمی عناصر را تنظیم می‌نماید. در مقیاس اکوسیستم، SOC تنوع زیستی گیاهی (مانند شاخص شانون) را به‌ویژه در مناطق خشک و بر اساس کیفیت ماده آلی ارتقا می‌دهد. SOC می&amp;amp;shy;تواند نسبت باکتری به قارچ در رایزوسفر را تغییر داده، تنوع ژنتیکی میکروبی را افزایش داده و جمعیت‌های کوپیوتروفیک را تقویت ‌کند. تغییرات بلندمدت به&amp;amp;shy;وجود آمده توسط SOC تأثیر عمیق‌تری نسبت به کوتاه‌مدت دارند. جنگل‌زدایی با کاهش ورودی مواد آلی، افزایش تجزیه و فرسایش، و کشاورزی فشرده با خاک‌ورزی شدید و تک‌کشتی، SOC را به‌طور قابل توجهی کاهش می‌دهند، اما شیوه‌های حفاظتی مانند خاک‌ورزی کمینه، تناوب زراعی و مدیریت بقایا آن را تقویت می‌کنند. در ایران، که بیش از ۷۵ درصد مناطق آن مستعد بیابان‌زایی است، تفاوت‌های SOC میان مناطق بحرانی و آسیب‌پذیر مشهود است. کاربری‌های جنگلی و مرتعی سطوح بالاتری از SOC را حفظ می‌کنند، در حالی که کشاورزی فشرده آن را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهد. همبستگی معناداری ما بین کاهش SOC، فرسایش بادی و شاخص‌های بیابان‌زایی وجود دارد. تغییرات اقلیمی باعث کاهش مقدار و تنوع بارش شده و دما را افزایش می‌دهد که بر میزان ورودی و نگهداری SOC تاثیر منفی می&amp;amp;shy;گذارد. مدیریت بقایای گیاهی، استفاده از کودهای آلی، خاک‌ورزی حفاظتی، آبیاری با استفاده از شیوه&amp;amp;shy;های نوین و احیای گیاهی با گونه‌های مقاوم در اراضی خشک، باعث افزایش پتانسیل و عملکرد SOC می&amp;amp;shy;گردد. طرح‌های ملی ترسیب کربن و پروژه‌های مشارکتی (مانند کپه‌کاری و بوته‌کاری) با رویکرد اجتماعی-اکولوژیک، موفقیت بیشتری در معکوس‌سازی تخریب نشان می‌دهند.نتیجه‌گیری: مقابله مؤثر با بیابان‌زایی مستلزم اتخاذ رویکرد یکپارچه با اولویت حفاظت و احیای SOC می&amp;amp;shy;باشد. تنوع‌بخشی گونه‌های گیاهی مقاوم، کاهش جنگل‌زدایی و کشاورزی فشرده، اجرای خاک‌ورزی حفاظتی و تقویت مشارکت محلی در پروژه‌های احیایی، فرسایش را کاهش داده و انعطاف‌پذیری اکوسیستم در برابر تغییرات اقلیمی را افزایش می‌دهد. در ایران، طرح‌های ملی ترسیب کربن با تمرکز بر افزایش کیفیت و کمیت SOC و ارزیابی اثرات اقتصادی-اجتماعی-محیطی می‌توانند روند تخریب را معکوس ساخته و پایداری بلندمدت این طرح&amp;amp;shy;ها را تضمین کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد ارزش اقتصادی کارکرد پوشش گیاهی در تنظیم گاز دی‌اکسیدکربن در جنگل کاری‌های با سنین مختلف (منطقه مورد مطالعه: قطعه چهار شهریار)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10229.html</link>
      <description>سابقه و هدف: با توجه به چالش‌های ناشی از تغییرات اقلیمی و گرمایش جهانی، ترسیب کربن به‌ویژه در اکوسیستم‌های مرتعی به‌عنوان راهکاری مؤثر برای کاهش غلظت دی‌اکسیدکربن اتمسفری مطرح شده است. ارزش‌گذاری اقتصادی خدمات اکوسیستمی از جمله ذخیره کربن و تولید اکسیژن، می‌تواند ابزاری کارآمد برای تصمیم‌گیری‌های کلان و جلب سرمایه‌گذاری در جهت حفظ و احیای مراتع باشد. این پژوهش با هدف برآورد ارزش اقتصادی کارکرد پوشش گیاهی در تنظیم گازهای دی‌اکسیدکربن و اکسیژن در جنگل‌کاری‌های با سنین مختلف در منطقه قطعه چهار شهریار انجام شده است.مواد و روشها: منطقه مورد مطالعه قطعه چهار شهریار واقع در جنوب غربی شهرستان شهریار است. نمونه‌برداری از پوشش گیاهی شامل گونه‌های Atriplex canescens با سنین ۱۱، ۱۶ و ۲۶ ساله و گونه Haloxylon aphyllum &amp;amp;nbsp;۱۸ ساله به روش تصادفی- سیستماتیک انجام شد. برای تعیین میزان کربن آلی، از روش سوزاندن در کوره الکتریکی استفاده گردید. محاسبه جذب دی‌اکسیدکربن بر اساس نسبت وزنی CO2 به کربن (۶۷/۳) و برآورد تولید اکسیژن با استفاده از فرمول فتوسنتز انجام شد. ارزش اقتصادی جذب کربن با استفاده از سیاست مالیات بر کربن و هزینه‌های انتشار (ارزش سایه‌ای) و ارزش تولید اکسیژن با روش هزینه جایگزین محاسبه گردید.یافته‌ها: میانگین سالانه جذب دی‌اکسیدکربن در هر هکتار از مراتع منطقه 65/0 تن (معادل 17/0 تن کربن) و تولید اکسیژن 48/0 تن برآورد شد. بیشترین میزان جذب کربن مربوط به تاغکاری ۱۸ ساله (26/0 تن در هکتار) و کمترین آن مربوط به آتریپلکس کانسنس ۱۱ ساله (12/0 تن در هکتار) بود. ارزش سایه‌ای جذب کربن در منطقه 44/2126 دلار در سال و ارزش اقتصادی تولید اکسیژن 97/52820 دلار در سال محاسبه شد. در مجموع، هر هکتار از مراتع منطقه سالانه 4/114 دلار ارزش اقتصادی از نظر کارکرد تنظیم گازهای اکسیژن و کربن ایجاد می‌کند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که مدیریت صحیح مراتع می‌تواند سهم قابل‌توجهی در افزایش ذخیره کربن و تولید اکسیژن داشته باشد. ارزش‌گذاری اقتصادی این خدمات نه‌تنها جایگاه مراتع را در مقابله با تغییرات اقلیمی برجسته می‌سازد، بلکه می‌تواند به عنوان ابزاری مؤثر در برنامه‌ریزی‌های زیست‌محیطی پایدار و جذب سرمایه‌گذاری برای احیای مراتع مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به وسعت مراتع در ایران، تلفیق این ارزش‌ها در سیاست‌های ملی و محلی ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>.بررسی استفاده از مدل مارکوف در بررسی تغییرات طول دوره های خشک در استان سمنان,</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10153.html</link>
      <description>سابقه و هدف: مشخصات اقلیمی (میانگین آب و هوا) استان سمنان به علت همجواری با کویر مرکزی ایران و دامنه جنوبی البرز دارای تنوع آب و هوایی زیادی بوده بطوری که با کاهش ارتفاع از شمال به سمت جنوب دما افزایش و مقدار بارندگی کاهش می یابد. آگاهی از توزیع احتمال وقوع بارندگی&amp;amp;rlm; ، زمینة مناسبی را برای برنامه &amp;amp;rlm;ریزی منابع آب و خاک و همچنین کنترل سیلاب و مدیریت فرسایش فراهم می‌آوردمواد و روشها:. صلاحیت الگوی زنجیره مارکوف برای برآورد تغییرات روزهای خشک و پهنه بندی احتمالاتی ( دسته‌بندی اراضی بر اساس کاربری) در بسیاری از استان ها نظیر استان کهگیلویه و بویراحمد مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است در این مقاله نیز برای بررسی الگوی رفتاری طول دوره های خشک از داده های بارش روزانه برای کلیه ایستگاه سینوپتیک استان سمنان و تعدادی از ایستگاه های منتخب اقلیم شناسی و باران سنجی(1985 تا 2017) با استفاده از مدل الگوریتم توزیع تجربی زنجیره مارکوف انجام گرفته است.یافته‌ها: نتایج نشان داد که بیشترین فراوانی دوره های خشک بلند مدت (30 روز و بیشتر)، در استان سمنان مربوط به ایستگاه حسینیان در جنوب شهرستان دامغان بوده است. و البته کمترین فراوانی نیز مربوط به ایستگاه های در مرز استان سمنان با استان مازندران و گلستان همچون ایستگاه رضوان و مجن در شمال غربی استان بوده است. برای ارزیابی چگونگی دوره های خشک، تداوم ، توالی و بازگشت و احتمال تکرار آنها از توزیع احتمالاتی مارکوف استفاده شد. نتایج حاصله نشان دهنده آن است که روش مارکوف، روشی نیرومند و توانمند در بررسی و پیش بینی زمان های خشک بوده و نتایج بسیار نزدیکی به زمان رخداد ارائه نموده است نتیجه‌گیری: . با استناد به اینکه در دهه های اخیر اقلیم استان سمنان به تبع اقلیم ایران به سمت افزایش دما و کاهش بارش و افزایش خشکی گزارش شده است با این وصف متغیرها و نتایج مورد بررسی حاکی از این است که کاهش میزان بارش و افزایش تعداد روز های خشک در اغلب نواحی استان سمنان کاملا مشهود است و دمای هوای کمینه و بیشینه روزانه نیز در سمت شمال شرق این استان، افزایش قابل توجهی بر قرار خواهد داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تأثیر عملیات مکانیکی آبخیزداری بر روی ذخیره رواناب حوزه‌های آبخیز (مطالعه موردی: حوزه آبخیز کاریزک شهرستان خلیل‌آباد)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_9896.html</link>
      <description>سابقه و هدف: افزایش جمعیت و مصرف‌گرایی جوامع انسانی، فشار بر منابع آب و خاک را افزایش داده و منجر به کاهش نفوذپذیری خاک، زوال پوشش گیاهی، تشدید فرسایش، رسوب‌گذاری، و بروز مشکلات اقتصادی و اجتماعی شده است. عملیات آبخیزداری به‌عنوان راهکاری برای کاهش رواناب، کنترل سیلاب، و جلوگیری از رسوب‌گذاری در پشت سدها در بسیاری از مناطق ایران اجرا شده است. با این حال، به دلیل سابقه کوتاه این اقدامات، ارزیابی کمی و کیفی آن‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر عملیات مکانیکی آبخیزداری بر ذخیره رواناب و کاهش سیلاب در حوزه آبخیز کاریزک شهرستان خلیل‌آباد، واقع در استان خراسان رضوی، انجام شد. هدف اصلی، تحلیل میزان نفوذ آب و کاهش دبی اوج سیلاب در اثر احداث سازه‌های خاکی و گابیونی و ارائه راهکارهایی برای بهبود مدیریت این اقدامات بود.مواد و روش‌ها: منطقه مورد مطالعه، حوزه آبخیز کاریزک با مساحت 1/5695 هکتار، در بخش مرکزی شهرستان خلیل‌آباد قرار دارد. این حوزه دارای اقلیم خشک سرد و رژیم رطوبتی و حرارتی آریکوترمیک است. برای انجام پژوهش، داده‌های توپوگرافی، شیب، و طبقات ارتفاعی با استفاده از مدل ارتفاعی رقومی استخراج شد. مشخصات 9 سازه خاکی و 4 گابیون احداث‌شده از طریق نقشه‌برداری میدانی ثبت گردید. سرعت نفوذ آب در خاک با استفاده از استوانه‌های مضاعف در مناطق رسوب‌گرفته و شاهد (بدون رسوب) در مخازن بندهای خاکی اندازه‌گیری شد. این آزمایش در سه ناحیه (جنوب شرقی، جنوب، و جنوب غربی) و در مخازن بندهای خاکی شماره 4، 5، و بند قدیمی دهه هفتاد انجام شد. همچنین، حجم تبخیر و نفوذ در مخازن بندها با محاسبه سطح آب در بازه‌های 10 روزه از زمان احداث تا پایان سال آبی 98-1397 برآورد شد. داده‌های بارش و کاربری اراضی نیز برای تحلیل واکنش حوزه به بارش قبل و بعد از اقدامات آبخیزداری استفاده شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که سرعت نفوذ آب در مناطق رسوب‌گرفته به دلیل پر شدن خلل و فرج خاک توسط رسوبات دانه‌ریز، به‌طور قابل‌توجهی کمتر از مناطق شاهد است. در بندهای خاکی، حجم نفوذ آب حدود 10 میلیون متر مکعب (92 درصد حجم سیلاب) و حجم تبخیر حدود 9/0 میلیون متر مکعب (8 درصد حجم سیلاب) برآورد شد. این امر نشان‌دهنده نقش برجسته نفوذ نسبت به تبخیر در کاهش حجم آب در مخازن بندها است، که احتمالاً به زمان بارش‌ها (فروردین تا اواسط خرداد) و دمای پایین‌تر در این دوره مرتبط است. همچنین، سازه‌های مکانیکی با کاهش دبی اوج سیلاب، خسارات ناشی از سیل را کنترل کرده و تغذیه قنوات را بهبود بخشیدند. با این حال، اشکالاتی در جانمایی و ارتفاع سازه‌ها نسبت به حجم رواناب بالادست مشاهده شد. از نظر اقتصادی، نسبت هزینه به درآمد در طرح‌های مکانیکی 6/10، در طرح‌های بیولوژیکی 4/4، و در کل حوزه 9/4 بود، که نشان‌دهنده توجیه اقتصادی اقدامات آبخیزداری است.نتیجه‌گیری: اقدامات آبخیزداری در حوزه کاریزک با افزایش نفوذ آب و کاهش دبی اوج سیلاب، تأثیر مثبتی بر مدیریت منابع آب و خاک داشته است. این اقدامات با ذخیره حدود 11 میلیون متر مکعب آب، نقش مهمی در تغذیه قنوات و کاهش اثرات خشکسالی ایفا کرده‌اند. با این حال، بهبود جانمایی و طراحی سازه‌ها برای افزایش کارایی ضروری است. نتایج این مطالعه بر اهمیت ارزیابی مستمر اقدامات آبخیزداری و تدوین روش‌های دقیق برای تحلیل عملکرد آن‌ها تأکید دارد. پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی، تعداد و محل بهینه سازه‌ها با استفاده از مدل‌های پیشرفته‌تر شبیه‌سازی شود تا کارایی این اقدامات بیش از پیش افزایش یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل اثرات زیست‌محیطی بارگذاری و استقرار صنایع پیرامونی بر مناطق روستائی (مطالعه موردی: شهرستان مبارکه)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_9792.html</link>
      <description>سابقه و هدف: امروزه پیشرفت در پروژه‌های صنعتی، علاوه بر تامین بخشی از نیازهای انسانی، خواسته و ناخواسته سبب بروز ناپایداری‌ها و مشکلات زیست‌محیطی فراوانی برای محیط زیست ساکنان مجاور این صنایع گردیده که این امر ضرورت ارزیابی اثرات زیست‌محیطی را در فضای جغرافیایی افزایش داده است. همزمان با اجرای سیاست توسعه صنایع بزرگ در منطقه مبارکه، ساختار اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و کالبدی اکوسیستم سکونتگاه‌های روستائی این شهرستان به ویژه طی 30 سال اخیر دستخوش ناپایداریهائی شده است. تحقیق حاضر با هدف کلی شناخت و ارزیابی اثرات زیست‌محیطی استقرار و بارگذاری صنایع بر سکونتگاه‌های روستائی منطقه مبارکه دنبال می‌شود.مواد و روش‌ها: منطقه مبارکه در دهه‌های اخیر به دلیل وجود صنایع مادر و همچنین صنایع بالادستی و یک شهرک صنعتی و یک ناحیه صنعتی به یکی از قطب‌های صنعتی کشور تبدیل شده و با دارا بودن 419 واحد صنعتی فعال، حدود31000 نفر شاغل را در خود جای داده است. در پژوهش حاضر داده‌های گردآوری شده با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS، Amos پردازش و تحلیل شد و برای تجزیه و تحلیل آنها از آمار توصیفی و معادلات ساختاری بهره گرفته شده است.یافته‌ها: در راستای اثرات زیست‌محیطی استقرار صنایع بر سکونتگاه‌های روستائی منطقه مبارکه 11 متغیر(گویه) مورد عنایت قرار گرفت که عبارتند از: افزایش نسبی درجه حرارت و کاهش نسبی بارش برف، پائین رفتن سطح آبهای زیرزمینی و سطحی و انتقال آب کشاورزی به نفع صنعت، فرسایش خاک و فرونشست زمین، تخریب پوشش گیاهی، آلودگی هوا، آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی، آلودگی صوتی، آلودگی خاک کشاورزی، شیوع بیماریهای ریوی و قلبی نظیرMS و انواع سرطان ها بواسطه آلودگی محیط، افزایش تراکم و ترافیک جاده‌ای و خطرات و سوانح آن، کاهش سطح کیفیت محصولات زراعی و باغی. در بین متغیرهای 11 گانه، متغیر آلودگی هوا با میانگین 05/4 در بالاترین رتبه قرار دارد. بارگذاری و استقرار صنایع پیرامونی اثرات اجنتاب‌ناپذیری را در راستای ناپایداری زیست‌محیطی سکونتگاه‌های روستائی منطقه مورد مطالعه گذاشته است که در این میان بیشترین تاثیرگذاری آن بر متغیرهای تخریب پوشش گیاهی، فرسایش خاک و فرونشست زمین، آلودگی درکیفیت آبهای سطحی و زیرزمینی به ترتیب با ضرایب 90/0، 81/0، 81/0 است. نتایج بارهای عاملی نشان می‌دهد که بارهای عاملی مربوط به متغیرهای استقرار و بارگذاری صنایع بر ناپایداری زیست‌محیطی سکونتگاه‌های روستائی با ضریب حداکثر 90/0 حاکی از این مسئله است که استقرار و بارگذاری صنایع در منطقه مبارکه باعث ناپایداری زیست‌محیطی سکونتگاه‌های روستائی شده است.نتیجه‌گیری: نتایج حاصل از بررسی مذکور نشان داد که در پنجاه سال اخیر با بارگذاری و استقرار صنایع پیرامونی در منطقه مبارکه اکوسیستم و محیط زیست منطقه مورد مطالعه دستخوش ناپایداریهائی شده است به گونه‌ای که از دیدگاه سرپرستان خانوار، منطقه مورد مطالعه در بعد زیست‌محیطی با ناپایداریهائی نظیر نوسانات جوی و آبی، تخریب محیط، آلودگی و خطرات مواجه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی نظریه ارزش-باور-هنجار و رفتار در مدیریت گردوغبار در بخشی از سیستان</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10348.html</link>
      <description>سابقه و هدف: پدیده گردوغبار طی دو دهه اخیر به یکی از جدی‌ترین بحران‌های زیست‌محیطی در منطقه سیستان تبدیل شده است. خشک شدن تالاب بین‌المللی هامون، کاهش جریان ورودی رودخانه هیرمند از افغانستان، تغییرات اقلیمی، بهره‌برداری ناپایدار از منابع آب و خاک، و تخریب گسترده پوشش گیاهی، موجب شکل‌گیری کانون‌های فعال تولید گردوغبار در سطح وسیع شده است. این پدیده علاوه بر پیامدهای اکولوژیکی نظیر افزایش غلظت ذرات معلق، فرسایش خاک و کاهش حاصلخیزی اراضی، آثار اجتماعی و اقتصادی مهمی همچون تضعیف معیشت کشاورزی و دامداری، افزایش بیماری‌های تنفسی، مهاجرت اجباری و کاهش سرمایه اجتماعی را در پی داشته است. تجربه سیاست‌های مقابله‌ای گذشته در سیستان نشان می‌دهد که تمرکز بر راهکارهای مهندسی و فنی، بدون توجه به مشارکت جامعه محلی و سازوکارهای فرهنگی و هنجاری، نتایج پایدار به‌همراه نداشته است. در چنین شرایطی، فهم ریشه‌های ارزشی، اعتقادی و هنجاری رفتارهای زیست‌محیطی مردم اهمیت بنیادین دارد. نظریه ارزش&amp;amp;ndash;باور&amp;amp;ndash;هنجار (VBN) که توسط استرن و همکاران ارائه شده، چارچوبی مناسب برای تحلیل نحوه شکل‌گیری رفتارهای زیست‌محیطی از طریق زنجیره ارزش‌ها، باورهای اکولوژیک و هنجارهای اخلاقی فراهم می‌سازد. هدف پژوهش حاضر، کاربست این نظریه برای تبیین رفتار مشارکتی ساکنان سیستان در مدیریت بحران گردوغبار و ارائه الگوی رفتاری بومی‌شده برای مدیریت پایدار این پدیده است.مواد و روشها: این پژوهش از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و روش گردآوری اطلاعات به‌صورت پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل ساکنان 18 سال به بالا در شهرستان هامون بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، 200 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش‌نامه محقق‌ساخته مبتنی بر مقیاس‌های معتبر نظریه VBN بود که شامل چهار سازه اصلی: ارزش‌های زیست‌محیطی، باورهای اکولوژیک، هنجارهای شخصی و اجتماعی، و رفتار مشارکتی زیست‌محیطی بود. روایی محتوایی پرسش‌نامه توسط متخصصان محیط‌زیست و جامعه‌شناسی تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بین 79/0 تا 86/0 محاسبه شد که نشان‌دهنده پایایی مطلوب ابزار است. داده‌ها با نرم‌افزارSPSS نسخه 26 و با استفاده از سه مدل رگرسیون چندمتغیره مطابق ساختار نظریه VBN تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج همبستگی‌ها نشان داد که بین همه سازه‌های اصلی الگو رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (p &amp;amp;lt; 0.01). نتایج رگرسیون مدل اول نشان داد که ارزش‌های زیست‌محیطی اثر مثبت و معناداری بر باورهای اکولوژیک دارند (&amp;amp;beta; = 0.52, R&amp;amp;sup2; = 0.31, p &amp;amp;lt; 0.001). در مدل دوم مشخص شد که باورهای اکولوژیک اثر قوی‌تری از ارزش‌ها بر هنجارهای اخلاقی دارند(&amp;amp;beta; = 0.51 در برابر &amp;amp;beta; = 0.18, p &amp;amp;lt; 0.001)، و این مدل 42 درصد از تغییرات هنجارها را تبیین می‌کند. در مدل سوم، هنجارهای اخلاقی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده رفتار مشارکتی بودند(&amp;amp;beta; = 0.51, p &amp;amp;lt; 0.001)، در حالی که اثر مستقیم ارزش‌ها بر رفتار معنادار نبود(p = 0.077)، که مؤید نقش میانجی‌گری باورها و هنجارها است. مدل سوم 48 درصد از واریانس رفتار مشارکتی را توضیح داد. همچنین سطح تحصیلات و مدت سکونت به‌ترتیب بر باورها و رفتار مشارکتی اثر مثبت داشتند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که مدیریت پایدار گردوغبار در سیستان نیازمند توجه به بسترهای شناختی و اخلاقی رفتار زیست‌محیطی است. ارزش‌های زیست‌محیطی زمینه‌ساز شکل‌گیری باورهای اکولوژیک و هنجارهای مسئولیت‌محور هستند و هنجارهای اخلاقی مهم‌ترین عامل بروز رفتار مشارکتی محسوب می‌شوند. بنابراین، سیاست‌گذاری مقابله با گردوغبار باید فراتر از اقدامات فنی بوده و بر تقویت آموزش‌های محیط‌زیستی، مشارکت اجتماعی، ظرفیت‌های فرهنگی و دینی، و نهادهای محلی تمرکز نماید. از این‌رو، طراحی برنامه‌های کارآمد مستلزم ادغام دانش محیط‌زیست با هویت فرهنگی و اخلاقی جامعه محلی و ایجاد بسترهای مشارکت جمعی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عملکرد روش‌های مبتنی بر محاسبات نرم برای پیش‌بینی روزانه جریان رودخانه با تفکیک زمانی روزانه</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10416.html</link>
      <description>پیش‌بینی دقیق جریان روزانه رودخانه‌ها در حوزه‌های مرطوب با رژیم هیدرولوژیکی پویا، از اهمیت بالایی در مدیریت پایدار منابع آب، برنامه‌ریزی‌های هیدرولوژیکی و کاهش خطر سیلاب برخوردار است. در سال‌های اخیر، مدل‌های مبتنی بر یادگیری ماشین و یادگیری عمیق به‌دلیل توانایی ذاتی در مدل‌سازی روابط غیرخطی، ناایستا و چندمتغیره، مورد توجه فزاینده‌ای در مهندسی آب قرار گرفته‌اند. با این حال، ارزیابی سیستماتیک و مقایسه‌ای عملکرد این مدل‌ها&amp;amp;mdash;به‌ویژه در شرایط حوزه‌های مرطوب و با دقت زمانی روزانه&amp;amp;mdash;هنوز ناکافی است. این شکاف تحقیقاتی، نه‌تنها درک جامع از مزایا و محدودیت‌های هر روش را محدود می‌کند، بلکه قابلیت انتقال، استحکام و اعتمادپذیری مدل‌ها را در کاربردهای عملیاتی با چالش مواجه می‌سازد. این مطالعه با هدف پر کردن این شکاف، عملکرد سه مدل پیشرفته&amp;amp;mdash;ماشین بردار پشتیبان رگرسیون (SVR)، شبکه عصبی پیچشی (CNN) و شبکه مولد رقابتی (GAN)&amp;amp;mdash;را در پیش‌بینی دبی روزانه رودخانه تجن در استان مازندران (دوره 1348&amp;amp;ndash;1397) ارزیابی و مقایسه می‌کند.داده‌های روزانه بارش، تبخیر و دبی جریان با تأخیر یک تا سه روزه به‌عنوان ورودی‌ها در نظر گرفته شدند. پس از پیش‌پردازش جامع (شامل همگن‌سازی، حذف داده‌های پرت، بازسازی داده‌های گمشده و نرمال‌سازی)، پنج سناریوی ورودی بر اساس همبستگی پیرسون طراحی و داده‌ها به نسبت 70 به 30 برای آموزش و آزمون تقسیم شدند. مدل‌ها با معیارهای R&amp;amp;sup2;، RMSE، PBIAS و KGE ارزیابی و نتایج با نمودارهای پراکندگی، سری زمانی، ویلئون پلات و دیاگرام تیلور نمایش داده شدند. یافته‌ها نشان داد که SVR در سناریوی پنجم (SN5)&amp;amp;mdash;که شامل تمام متغیرهای ورودی بود&amp;amp;mdash;بهترین عملکرد را داشت (R&amp;amp;sup2; = 0.850، RMSE = 5.675 m&amp;amp;sup3;/s، PBIAS = 0.475٪، KGE = 0.877) و به‌طور معنی‌داری از CNN و GAN پیشی گرفت. مدل‌های یادگیری عمیق تنها در سناریوهای پیچیده عملکرد قابل‌قبولی داشتند، در حالی که در سناریوهای ساده (بدون دبی‌های تأخیری) کاملاً شکست خوردند (R&amp;amp;sup2; &amp;amp;lt; 0.04). این نتایج برجسته می‌کند که ساختار ورودی&amp;amp;mdash;به‌ویژه وجود دبی‌های تأخیری&amp;amp;mdash;بر عملکرد مدل تأثیری چندمراتبی‌تر از پیچیدگی الگوریتمی دارد. در نتیجه، این پژوهش گواهی بر این اصل هیدروانفورماتیکی است که در شرایط داده‌های محدود و تحت استرس‌های اقلیمی، انتخاب مدل باید بر اساس تطبیق با ماهیت هیدرولوژیکی داده‌ها صورت گیرد، نه صرفاً بر پایه نوآوری الگوریتمی&amp;amp;mdash;یافته‌ای که پیامدهای مستقیمی بر طراحی سامانه‌های پیش‌بینی عملیاتی و حکمرانی آبی در مناطق آسیب‌پذیر دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انتخاب روش مناسب استخراج هایتوگراف طرح با تحلیل بارشهای ساعتی و تحت تأثیر تغییرات اقلیمی(مطالعه موردی: حوزه آبخیز کاشان)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10351.html</link>
      <description>هایتوگراف‌های بارش، الگوهای توزیع زمانی هستند که به عنوان ورودی برای مطالعات مدل‌سازی سیل، طراحی زهکشی و مدل‌سازی هیدرودینامیکی استفاده می‌شوند و معمولاً با استفاده از تجزیه و تحلیل آماری میانگین شدت بارندگی مشاهده شده و از طریق منحنی‌های شدت-مدت-فراوانی (IDF) ترسیم می شوند. روش‌های مختلفی برای مشخص نمودن الگوی توزیع زمانی بارش وجود دارد که در این تحقیق از روش‌های مثلثی(ین و چاو) و بلوک تناوبی جهت محاسبه و ترسیم هایتوگراف بارش در ایستگاه سینوپتیک کاشان استفاده شد. جهت بررسی تأثیر تغییرات اقلیمی بر بارش منطقه مورد مطالعه، از مدل گردش عمومی جو HadGEM2-ES  استفاده شد سپس منحنی‌های شدت مدت فراوانی برای دوره پایه (1993-2017) و دوره‌های آینده با استفاده از روابط قهرمان و آبخضر ترسیم گردید. در ادامه بارش های 2 ساعته منطبق بر زمان تمرکز حوزه شهری کاشان برای دوره بازگشت‌های مختلف و تحت سناریوهای محتلف از منحنی های شدت مدت فراوانی استحصال و هایتوگراف بارش متناسب با آن از روش‌های مثلثی (ین و چاو) و بلوک تناوبی ترسیم شدند. سپس نتایج حاصل با الگوهای بارش اندازه گیری شده در ایستگاه سینوپتیک کاشان مقایسه شد. . نتایج بررسی داده‌های آماری مقدار بارش اندازه گیری شده در سال‌های اخیر نشان داد که حداکثر مقدار بارندگی در زمان 30 دقیقه پس از شروع بارش رخ داده‌ است. این نتایج نشان داد که  هایتوگراف بارش رسم شده با استفاده از داده‌های آماری شبیه به هایتوگراف ترسیمی حاصل از روش مثلثی است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که روش مثلثی، توزیع بارش در منطقه مورد مطالعه را به خوبی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مکان‌یابی دهکده گردشگری با استفاده از سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی و روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره در شهرستان مهدیشهر</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10358.html</link>
      <description>سابقه و هدف: گردشگری یکی از بزرگ‌ترین صنایع جهان است و رشد سریع آن باعث شده است که این صنعت بخش قابل‌توجهی از ارزش کل تجارت جهانی را به خود اختصاص دهد. بر اساس گزارش‌های سازمان جهانی گردشگری، گردشگری نقشی کلیدی در توسعه پایدار اقتصادی و اجتماعی کشورها ایفا می‌کند و انتظار می‌رود در آینده نزدیک به بزرگ‌ترین صنعت جهان بدل شود. ایران نیز با دارا بودن جاذبه‌های گسترده و متنوع بالقوه در حوزه گردشگری، پتانسیل بالایی برای توسعه این صنعت دارد. در این میان، جاذبه‌های گردشگری شهری به‌ویژه در سطح شهرهای بزرگ، به عنوان یکی از مولفه‌های اصلی توسعه گردشگری مطرح می‌شوند. این جاذبه‌ها می‌توانند با ایجاد فرصت‌های شغلی، افزایش درآمدهای محلی و بهبود زیرساخت‌های شهری، نقش مهمی در رونق اقتصادی، پایداری اجتماعی و حفظ هویت فرهنگی ایفا کنند.
مواد و روشها: 
استقرار استان سمنان در میانه راه استان های تهران و خراسان رضوی و همچنین پیوند گاه شرق و مرکز کشور، موقعیت و جایگاه ویژه ای از دیرباز برای استان بهمراه داشته است. به جز جایگاه ویژه ارتباطی، به لحاظ طبیعی قرار گیری در پیوندگاه دو اقلیم متفاوت کشور و در دامنه رشته کوههای البرز، تنوع خاص اقلیمی  و چشم انداز های طبیعی را برای استان به همراه داشته است. شهرستان مهدیشهر(نام دیگر سَنگسَر) یکی از شهرستان‌های استان سمنان واقع در شمال ایران می‌باشد. در این پژوهش برای دستیابی به اهداف، از 30 متخصص با تخصص‌های گوناگون استفاده شده است. با توجه به این موضوع، 30 خبره در حوزه‌های گردشگری، شهرسازی، برنامه‌ریزی منطقه‌ای، جغرافیای طبیعی و منابع طبیعی انتخاب شده و عوامل مؤثر در انتخاب مکان مناسب برای ایجاد دهکده گردشگری را تهیه می‌کنند و در مرحله بعد به هر عامل به صورت دو به دو امتیاز داده می‌شود. پس از شناسایی عوامل آسیب‌پذیری، از فرایند تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP) برای تحلیل و ارزیابی کیفیت و شدت این عوامل استفاده می‌شود. در این مرحله، معیارهای آسیب‌پذیری بر اساس اهمیت و ارتباط آن‌ها با وضعیت شهرستان وزن‌دهی می‌شوند. این روش به تحلیل هر معیار بر پایه مقایسه‌های زوجی و در نهایت به تحلیل ارزیابی‌ها می‌انجامد
برای این منظور داده‌های مکانی مرتبط با کاربری اراضی، زیرساخت‌های گردشگری، دسترسی‌ها و معیارهای زیست‌محیطی گردآوری شد. رویکرد ترکیبی Delphi و تحلیل سلسله‌مراتبی AHP برای رتبه‌بندی گزینه‌های مکانی به‌کار گرفته شد. این فرایند به‌طور گام به گام سه هدف کلیدی را دنبال می‌کند: (1) استخراج معیارهای کلیدی مؤثر بر توسعه پایدار دهکده گردشگری، (2) وزن‌دهی به این معیارها با رویکرد تخصصی و اجماع‌گرایانه از طریق دلفی و AHP، و (3) ارزیابی مکان‌های پیشنهادی با تکیه بر GIS برای سنجش دسترسی، جذابیت منظر، ظرفیت پذیرش گردشگران و پایداری زیست‌محیطی.
یافته‌ها: 
بر اساس معیارهای مورد بررسی، معیار محیط طبیعی بیشترین امتیاز را به خود اختصاص داده است به طوری که 4/0 اهمیت این معیار در بین معیارهای مورد بررسی است. معیار کالبدی و زیربنایی نیز با 28/0 وزن، کمترین میزان اهمیت را داراست. 
در بین معیارهای محیط طبیعی، عدم آسیب پذیری هنگام بروز سوانح طبیعی بیشترین میزان اهمیت را داراست. به طوری که این معیار در بین 13 معیار محیط طبیعی با وزن 173/0 بیشترین اهمیت را به خود اختصاص داده است. همچنین معیار شرایط اقلیمی در بین زیرمعیارهای محیط طبیعی کمترین اهمیت را دارد. 
در شاخص کالبدی و زیربنایی مالکیت اراضی بیشترین اهمیت را با ضریب 246/0 به خئد اختصاص داده است. با توجه به این که مکان یابی باید در مکانی باشد که جز اراضی ملی بوده و مالکیت شخصی نداشته باشد، اهمیت بسزایی دارد. در معیار گردشگری نیز فاصله از مراکز گردشگر فرست با ضریب 168/0 بیشترین اهمیت را دارد. 
 نهایتاً از بین گزینه‌های پیشنهادی، سه گزینه برای احداث دهکده گردشگری در نظر گرفته شد و با بازدید میدانی و تدقیق دقیق‌تر، گزینه شماره 1 واقع در موقعیت میانی راه شهمیرزاد به کیاسر و در جنوب محدوده روستای ده صوفیان به‌عنوان بهترین گزینه انتخاب شد. این گزینه با توجه به ترکیب فاکتورهای دسترسی مناسب، طیف منظره‌زیبا، ظرفیت پذیرش گردشگران و سازگاری با محدودیت‌های محیطی، مطلوب‌تر از سایر گزینه‌ها تشخیص داده شد.
نتیجه‌گیری: 
یافته‌ها نشان می‌دهند که به‌رغم وجود پتانسیل‌های بالای گردشگری در شهرستان مهدیشهر، محدودیت‌های زیست‌محیطی و زیرساختی می‌تواند موانع جدی برای توسعه پایدار ایجاد کند. استفاده از چارچوب GIS–MCDM  امکان ارزیابی یکپارچه و مقایسه‌ای گزینه‌ها را فراهم نموده و می‌تواند به تصمیم‌گیران محلی در تعیین مکان‌های مناسب برای توسعه گردشگری پایدار کمک کند. نقش روش‌های دلفی و AHP در کاهش عدم قطعیت و دستیابی به اجماع متخصصان از اهمیت بالایی برخوردار است و کاربری آن‌ها در ترکیب با GIS، مزیت‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره را تقویت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی معادلات ساختاری سهم نسبی محرکین اقلیمی بارش و دما در وقوع خشکسالی</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10364.html</link>
      <description>سابقه و هدف: خشکسالی و ترسالی پدیده پیچیده‌ای است که در وقوع آن عوامل اثرگذاری متفاوتی دارند. شاخص‌های معرفی شده خشکسالی تلاش نموده اند تاثیر این عوامل را در شدت خشکسالی به گوئه‌ای که شرایط واقعی را نشان دهند فرموله نمایند. بنابراین هر شاخص مزایا و معایبی دارد که بررسی منفرد شاخص نمی تواند اطلاعات جامع در این خصوص به دست دهد. از سوی دیگر ترکیب و استفاده توام چند شاخص با روش‌های آماری جندمتغیره اطلاعات مفیدی به دستمی‌دهد. لذا در این تحقیق از رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری در ارزیابی سهم نسبی محرکین خشکسالی استفاده شد تا وزن بارش و دما در شدت خشکسالی ارزیابی شود.
مواد و روشها: برای تحلیل روابط بین بارش و دما با خشکسالی، از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM)  استفاده شد. دادههای مورد استفاده، بارش و دمای ۱۰ ایستگاه سینوپتیک مراکز استان‌های کشور (ایران)  طی 60 سال  بودند. برای هر ایستگاه ،مقادیر سالانه چهار شاخص خشکسالی SPI، SPEI، RDI و PDI محاسبه شد. مقادیرشاخص‌ها قبل از استفاده در مدل‌سازی معادلات ساختاری، پاکسازی و ناهماهنگی جهت شاخصها اصلاح شد (مقادیر PDI در  1-‎ ضرب شد تا با سایر شاخصها همجهت شود).  در گام بعد، مدل معادلات ساختاری آن طراحی و اجرا شد. پارامترها با روش بیشینه درستنمایی (ML) برآورد گردید و برای ارزیابی برازش مدل از شاخصهایCFI، RMSEA و SRMR استفاده شد.  برازش مناسب مدل زمانی پذیرفته شد که  CFI&amp;amp;gt;0.90، RMSEA&amp;amp;lt;0.08 و SRMR&amp;amp;lt;0.08 باشد. 
یافته‌ها: نتایج مدل معادلات ساختاری نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است.  هر چهار شاخص SPI، SPEI، RDI و PDI دارای بار عاملی معنادار با سازه خشکسالی بودند. بیشترین بار عاملی به شاخص SPEI (λ = 0.86) و کمترین به SPI (λ = 0.59) تعلق داشت. مسیرهای بین متغیرهای برون زا و خشکسالی هر دو معنادار بودند.. بارش اثر منفی و قوی بر خشکسالی داشت (β = –0.71, p &amp;amp;lt; 0.001)، در حالی که دما اثر مثبت و معنادار نشان داد .(β=0.48, p&amp;amp;lt;0.01). هطور کلی، بر مبنای این چهار شاخص و سازه ایجاد شده،  64درصد از واریانس متغیر نهفته خشکسالی توسط بارش و دما تبیین گردید. سهم نسبی بارش و دما در خشکسالی بر اساس مجذور ضرایب استادترد مدل معادلات ساختاری به ترتیب 69 و 31 درصد محاسبه شد.
نتیجه‌گیری: مدل‌سازی  معادلات ساختاری نشان داد که ترکیباصلاحی  شاخصهای  SPI، SPEI، RDI و PDI بهخوبی میتواند مفهوم نهفتهی خشکسالی را بازنمایی کند. بر اساس این شاخص‌ها، بارش بیشترین اثر کاهنده بر شدت خشکسالی را داشت، در حالی که افزایش دما بهطور معناداری باعث تشدید خشکسالی شد. همچنین بارهای عاملی متفاوت شاخصها نشان دادند که SPI و RDI بیش از سایر شاخصها بازتاب تغییرات بارش هستند، در حالی که SPEI و PDI  حساسیت بیشتری به نوسانات دما دارند.   این تفکیک کارکرد شاخصها، ارزش استفاده از مدلهای معادلات ساختاری را در تحلیل پویایی خشکسالی برجسته میکند، زیرا امکان بررسی همزمان اثرات مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای اقلیمی را فراهم میآورد.. بهطور کلی، این مطالعه تأیید میکند که مدلهای SEM  ابزاری قدرتمند برای تبیین روابط چندمتغیره اقلیمی هستند  و میتوانند در ارزیابی روندها و ریسک خشکسالی در مقیاس منطقهای بهکار گرفته شوند. این تحقیق توانست به بخشی از این مبانی در زمینه خشکسالی بپردازد. برای تکمیل این فرایند نیاز به تحقیقات گسترده در این زمینهمی‌باشد. با بکارگیری شاخص‌های دیگرمی‌توان ضمن حصول نتایج دقیق تر، مدل ترکیبی مناسب برای ارزیابی شدت خشکسالی ایجاد و همزمان به سهم متغیرها در وقوع پدیده پی برد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش و ارزیابی ریسک سلامت ناشی از تجمع فلزات سنگین در گندم آبیاری شده با پساب تصفیه‌شده (مطالعه موردی: شهرستان ری)</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10377.html</link>
      <description>سابقه و هدف: کمبود منابع آب شیرین به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک به یکی از چالش‌های زیست‌محیطی مهم جهان تبدیل‌شده است. استفاده مجدد از فاضلاب تصفیه‌شده به‌عنوان منبع جایگزین برای آبیاری کشاورزی، به‌منظور کاهش فشار بر منابع آب، در بسیاری از کشورها رایج شده است. بااین‌حال، این اقدام ممکن است منجر به انتقال و تجمع فلزات سنگین در خاک و محصولات کشاورزی شده و درنتیجه خطراتی برای سلامت انسان ایجاد کند. فلزات سنگین نظیر کادمیوم (Cd)، مس (Cu)، نیکل (Ni)، سرب (Pb) و روی (Zn) دلیل پایداری بالا و سمیت بالقوه، ازجمله مهم‌ترین آلاینده‌ها در سیستم‌های خاک-گیاه محسوب می‌شوند. پژوهش حاضر باهدف اندازه‌گیری غلظت فلزات سنگین یادشده در خاک و گیاه گندم آبیاری شده با پساب تصفیه‌شده در شهرستان ری، ارزیابی سطح آلودگی و خطرات سلامت ناشی از مصرف دانه گندم و بررسی الگوی تجمع و انتقال این فلزات در سیستم خاک–گندم انجام گرفت.
مواد و روش‌ها: این مطالعه در زمین‌های کشاورزی شهرستان ری، واقع در جنوب استان تهران، با اقلیم نیمه‌خشک و میانگین بارندگی سالانه ۲۱۲ میلی‌متر اجرا شد. منبع آبیاری مزارع، پساب تصفیه‌خانه فاضلاب جنوب تهران بود که از فرآیند لجن فعال با حذف نیتروژن استفاده می‌کند. نمونه‌برداری از خاک سطحی (عمق ۱۵-۰ سانتی‌متر) و گیاه گندم در ۱۰ مزرعه طی دوره برداشت در خردادماه ۱۴۰۳ انجام شد. بخش‌های مختلف گیاه شامل ریشه، ساقه و دانه تفکیک و آماده‌سازی گردید. غلظت کل Cd، Cu، Ni، Pb و Zn در نمونه‌های خاک و گیاه پس از هضم اسیدی (Aqua Regia) با دستگاه جذب اتمی (Varian 220-AA) اندازه‌گیری شد. کیفیت پساب(شامل pH، NO3-، PO42- و TSS) بر اساس روش‌های استاندارد APHA (2005) تعیین گردید. به‌منظور بررسی رفتار فلزات، فاکتور غلظت زیستی (BCF) و فاکتور انتقال (TF) محاسبه شد. همچنین، شاخص دریافت روزانه (EDI) و شاخص خطر غیر سرطان‌زا (HI) برای ارزیابی ریسک سلامت انسان بر اساس مدل USEPA (1989, 2011) محاسبه گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که غلظت نیترات و کادمیوم در پساب از حدود مجاز ملی و استانداردهای FAO/WHO فراتر رفته است، درحالی‌که Ni نیز بالاتر از حد مجاز FAO/WHO ولی در محدوده مجاز ایران بود. میانگین غلظت Cd، Cu، Ni، Pb و Zn در خاک به ترتیب 16/3، 35/47، 99/45، 47/70 و (mg kg-1) 29/107 بود. بیشترین تجمع فلزات در ریشه و کمترین در دانه مشاهده شد. غلظت Cd، Cu، Ni و Pb در دانه گندم بالاتر از حدود مجاز FAO/WHO بود، درحالی‌که Zn در محدوده ایمن قرار داشت. مقادیر BCF و TF برای همه فلزات کمتر از یک بود که نشان‌دهنده توانایی محدود گندم در انتقال فلزات از ریشه به دانه است. بااین‌وجود، شاخص HI برای کودکان و بزرگ‌سالان بیش از ۱ به دست آمد که بیانگر خطر بالقوه سلامت غیر سرطان‌زا است؛ کودکان در مقایسه با بزرگ‌سالان در معرض خطر بیشتری قرار داشتند.
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان داد که استفاده از پساب تصفیه‌شده برای آبیاری گندم در شهرستان ری سبب افزایش غلظت Cd و Ni در خاک و گیاه شده و مقادیر Cd، Ni و Pb در دانه گندم از حدود مجاز فراتر رفته است. هرچند گندم عمدتاً فلزات را در ریشه‌ها انباشته می‌کند، اما خطر سلامت ناشی از مصرف دانه گندم همچنان قابل‌توجه است؛ بنابراین، پایش مستمر کیفیت پساب و خاک، به‌کارگیری فناوری‌های پیشرفته تصفیه و استفاده از ارقام گندم با توان جذب پایین فلزات توصیه می‌شود. همچنین، بررسی بیشتر سایر محصولات آبیاری شده با این پساب برای حفظ ایمنی غذایی و سلامت عمومی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد شاخص خشکسالی تفاضلی نرمال شده مبتنی بر MODIS برای پایش خشکسالی پوشش گیاهی در حوضه کرخه</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10441.html</link>
      <description>سابقه و هدف:

خشکسالی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مخاطرات اقلیمی، تأثیرات گسترده‌ای بر منابع آب، پوشش گیاهی و تولیدات کشاورزی برجای می‌گذارد و پایش دقیق آن به‌ویژه در حوضه‌های آبخیز مهم کشور، نقش اساسی در مدیریت منابع طبیعی دارد. حوزه آبخیز کرخه به دلیل وسعت زیاد، تنوع اقلیمی و جایگاه راهبردی در کشاورزی و تأمین امنیت غذایی غرب کشور، همواره در معرض اثرات شدید خشکسالی قرار داشته است. روش‌های متداول مبتنی بر داده‌های زمینی به‌دلیل پراکنش محدود ایستگاه‌ها، توانایی کافی برای پایش مکانی خشکسالی را ندارند. در این راستا، استفاده از داده‌های سنجش از دور و شاخص‌های ترکیبی می‌تواند ابزار کارآمدی برای پایش خشکسالی کشاورزی باشد. هدف اصلی این پژوهش، پایش مکانی و زمانی خشکسالی در حوزه آبخیز کرخه با استفاده از شاخص ترکیبی NDDI و ارزیابی قابلیت آن به‌عنوان یک ابزار تشخیصی برای پایش خشکسالی کشاورزی و ارائه هشدارهای زودهنگام است. این رویکرد با ارائه یک چارچوب کمی برای تحلیل فرآیندهای خشکسالی، به بهبود مدیریت منابع آب و توسعه استراتژی‌های سازگاری با تغییرات اقلیمی در کشور کمک خواهد کرد.
مواد و روش‌ها:

در این پژوهش از تصاویر ماهواره‌ای سنجنده MODIS با تفکیک مکانی ۵۰۰ متر مربوط به ماه اردیبهشت (دوره اوج رشد پوشش گیاهی) استفاده شد. شاخص NDDI از ترکیب شاخص‌های NDVI  و NDWI محاسبه و وضعیت خشکسالی در پنج طبقه بدون خشکسالی، خفیف، متوسط، شدید و خیلی شدید طبقه‌بندی گردید. به‌منظور صحت‌سنجی نتایج، داده‌های بارندگی ۱۱ ایستگاه منتخب در حوزه آبخیز کرخه پس از کنترل کیفی و همگن‌سازی مورد استفاده قرار گرفت و شاخص SPI در مقیاس‌های زمانی مختلف محاسبه شد. ارزیابی عملکرد شاخص NDDI با استفاده از معیارهای آماری ریشه دوم میانگین مربعات خطا (RMSE) و درصد میانگین خطای مطلق (MAE) انجام گرفت.
یافته‌ها:
نتایج نشان داد که شاخص NDDI توانایی بالایی در شناسایی شدت و توزیع مکانی خشکسالی کشاورزی در حوزه آبخیز کرخه دارد. بر اساس نتایج، در سال ۱۳۸۶ حدود 3/85 درصد، در سال ۱۳۸۷ حدود 9/89 درصد و در سال ۱۳۹۳ حدود 8/74 درصد از مساحت حوضه تحت تأثیر درجات مختلف خشکسالی قرار داشته است. بیشترین شدت و گستره خشکسالی مربوط به سال ۱۳۸۷ بود که بیش از ۷۸ درصد از سطح حوضه در طبقات خشکسالی متوسط تا خیلی شدید قرار گرفت. نتایج ارزیابی آماری نشان داد که شاخص NDDI  بیشترین همخوانی را با شاخص SPI در مقیاس یک‌ماهه دارد، به‌طوری‌که کمترین مقادیر RMSE  و MAE به ترتیب برابر با 11/0 و 12/0 به‌دست آمد.

نتیجه‌گیری:
با توجه به اهمیت حوزه آبخیز کرخه از نظر شرایط اقلیمی، اجتماعی و اقتصادی، پایش و ارزیابی دقیق خشکسالی در این حوضه بسیار حائز اهمیت است. در این راستا، تحقیق حاضر با استفاده از شاخص ترکیبی NDDI به پایش مکانی و زمانی خشکسالی کشاورزی طی دوره آماری 2001-2021 پرداخته است. نتایج نشان داد که به‌ترتیب در سال‌های ۱۳۸۶، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۳، حدود 3/85٪، 9/89٪ و 8/74٪ از مساحت حوضه درگیر خشکسالی بوده‌اند. همچنین، نتایج معیارهای ارزیابی صحت شامل RMSE  و MAE نشان‌دهنده کارایی بالای این شاخص در منطقه است. این مطالعه فراتر از نقشه‌برداری خشکسالی، بر نقش شاخص NDDI به‌عنوان یک ابزار تشخیصی و هشدار اولیه برای بررسی تعامل پوشش گیاهی و آب و تأثیر آن بر تاب‌آوری کشاورزی تأکید دارد. استفاده ترکیبی از شاخص‌های NDVI وNDWI  و ایجاد NDDI امکان ردیابی واکنش‌های اکوسیستم به کمبود رطوبت در مقیاس‌های زمانی و مکانی مختلف را فراهم می‌کند.  با این حال، محدودیت‌هایی مانند تغییرات کاربری اراضی، تراکم پوشش گیاهی و شرایط فصلی می‌تواند بر دقت شاخص تأثیرگذار باشد. بنابراین، ترکیب NDDI با داده‌های زمینی و شاخص‌های اقلیمی می‌تواند دقت پایش خشکسالی را افزایش دهد و به تصمیم‌گیری بهتر کمک کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>مکانیابی، طراحی و توصیه کاشت گونه های گیاهی پارک برون شهری، با رویکرد اکولوژیکی پارامتریک، مطالعه موردی آذربایجان غربی، منطقه مارمیشو</title>
      <link>https://ceasr.semnan.ac.ir/article_10523.html</link>
      <description>خلاصه مبسوط
مکانیابی، طراحی و توصیه کاشت گونه های گیاهی پارک برون شهری، با رویکرد اکولوژیکی پارامتریک، مطالعه موردی آذربایجان غربی، منطقه مارمیشو

مقدمه
با توجه به افزایش گسترش شهرها و نیاز به فضای سبز برای بهبود شرایط زیست‌محیطی، ایجاد پارک‌های برون‌شهری به‌ویژه در نواحی صنعتی و نیمه‌صنعتی اهمیت زیادی دارد. این پارک‌ها به‌عنوان فضاهای سبز تفریحی و همچنین زیست‌محیطی، می‌توانند به‌طور مؤثری در کاهش آلودگی، تعدیل دما و افزایش تنوع زیستی نقش ایفا کنند. از این رو، مکانیابی و طراحی این پارک‌ها با استفاده از رویکردهای علمی و دقیق برای هر منطقه خاص ضروری است. منطقه مارمیشو در آذربایجان غربی به دلیل ویژگی‌های خاص اقلیمی و اکولوژیکی به‌عنوان منطقه‌ای مناسب برای مطالعه انتخاب شد. این منطقه به دلیل تغییرات اقلیمی، تخریب ها و شرایط ادافیکی خاص نیازمند طراحی پارک جنگلی است که با شرایط اکولوژیکی منطقه تطابق داشته باشد. این تحقیق به تحلیل داده‌های میدانی، شناسایی گروه‌های فلورستیکی و پیشنهاد کاشت گونه‌های گیاهی بومی و مقاوم به شرایط محیطی منطقه می‌پردازد.
مواد و روشها
منطقه مورد مطالعه
منطقه مطالعاتی در استان آذربایجان غربی، منطقه دره مارمیشو در 45 کیلومتری شمال غربی شهرستان ارومیه در میان دره ای طولانی به مساحت 184 کیلومتر مربع گردیده و موقعیت آن به عرض 34 درجه و 37 دقیقه تا 37 درجه 36 دقیقه شمالی و به طول 44 درجه 36 دقیقه تا 44 درجه 42 دقیقه شرقی و با ارتفاع 1600-1800 متر از سطح دریا و با شیب 30-60 درصد می باشد.
روش مطالعه
توسعه پارک‌های برون‌شهری به‌ویژه در نواحی با ویژگی‌های اکولوژیکی خاص نظیر منطقه مارمیشو، نیازمند استفاده از تحلیل‌های دقیق محیطی و توصیه‌های علمی جهت بهبود پوشش گیاهی و رسیدن به اکوسیستم پایدار است. هدف اصلی این تحقیق، مکانیابی مناسب‌ترین عرصه ها برای کاشت گونه‌های گیاهی بومی و مقاوم به شرایط محیطی خاص منطقه، به‌ویژه در زمینه‌های تغییرات اقلیمی و روند تخریبی منطقه است. برای نیل به اهداف تحقیق، از تحلیل تطابقی غیرجهت‌دار (DCA) برای شناسایی گروه‌های فلورستیکی و مدل ارزیابی چندمعیاره (MCE) برای تعیین نواحی بهینه برای کاشت استفاده شد. همچنین مدل وزنی خطی (WLC) برای توصیه کاشت گونه‌های گیاهی بر اساس اولویت‌های اکولوژیکی و محیطی منطقه مارمیشو پیشنهاد گردید. در نهایت، نتایج به‌دست‌آمده، راهکارهایی برای بهینه‌سازی طراحی پارک جنگلی و بهبود پوشش گیاهی منطقه ارائه شد.
نتایج
تحلیل DCA
تحلیل تطابقی غیرجهت‌دار (DCA) برای شناسایی گروه‌های فلورستیکی و ارتباط آن‌ها با ویژگی‌های محیطی مانند نوع خاک، آلودگی و شرایط رطوبت استفاده شد. این تحلیل به شناسایی الگوهای پوشش گیاهی و گروه‌های مقاوم به شرایط خاص کمک می‌کند. نتایج آنالیز DCA حاصل از تجزیه و تحلیل داده های پلات ها، نشان داد که در منطقه مورد مطالعه سه گروه گیاهی دارای خصوصیات اکولوژیکی و نیازهای رویشگاهی مشابهی هستند. مطابق نتایج تحلیل، ضریب تبیین محور اوّل 684/0 و محور دوّم 128/0 شد و با توجه به بالا بودن میزان ضریب تبیین این محورها، این دو محور برای تحلیل و انتخاب گروههای اکولوژیک ناحیه بررسی شدند.
مدل ارزیابی چندمعیاره (MCE)
مدل ارزیابی چندمعیاره (MCE) برای شناسایی و اولویت‌بندی مکان‌های مناسب برای کاشت گیاهان در پارک استفاده شد. در این مدل، عوامل مختلف نظیرشیب دامنه، جهت دامنه، ارتفاع از سطح دریا، خصوصیات خاکی، سطح اراضی لخت، توده جنگلی با تراکم بالا، توده جنگلی با تراکم کم، بافر فاصله از جاده، بافر فاصله از رودخانه با وزن‌دهی مختلف مورد ارزیابی قرار گرفت. در گام بعدی این تحقیق، پس از مشخص شدن نتایج ارزیابی تناسب چندمعیاره MCE، برای مکان‌یابی بهینه توسعه پارک و همچنین گروههای اکولوژیکی حاصل از تحلیل DCA، نقشه نهایی با استفاده از همپوشانی با راهبرد ترکیب خطی وزنی WLC، نقشه نهایی به دست آمد. مطابق نقشه، بخش های مشخص شده برای طبقات 4 و 5 مناسب و خیلی مناسب برای توسعه پارک برون شهری با رویکرد اکولوژیکی، شناسایی شدند. 
بحث
در این مطالعه، براساس شاخص های تعیین شده برای مکانیابی محل توسعه فضای سبز برون  شهری، موقعیت محل احداث پارک برپایه مدل خطی حاصل از تحلیل سلسله مراتبی AHP، بدست آمد. مدل خطی وزنی به دست آمده در تحلیل سلسله مراتبی، که تلفیقی از همه پارامترهای درنظر گرفته شده است، به شکل زیر شد.
Y=0.082X1+0.038X2+0.033X3+0.225X4+0.049X5+0.141X6+0.128X7+0.164X8+0.141X9 
با توجه به این مدل و بررسی نقشه های توپوگرافی و شکل زمین منطقه، می توان دید که شرایط پستی و بلندی در منطقه مورد مطالعه دارای شرایط خاص و محدودیت هایی است و منطقه دارای دامنه های پرشیب، مسیرهای آبراهه زیاد است. همچنین با بررسی میدانی و  مشاهدات زمینی، مشاهده شد که آثار فرسایش در خاک سطحی در دامنه ها، بالا و آثار برون زد سنگ بستر در قسمت های فاقد پوشش گیاهی، زیاد است. این عوامل طبیعی، انتخاب معیارها یا شاخص های مؤثر در مکان‌یابی بهینه محل توسعه فضای سبز برون شهری را دچار محدودیت کرده است. در مجموع شاخص ها و معیارهای لازم برای توسعه پارک، در این مطالعه به گونه ای تعیین شد تا با شرایط توپوگرافیکی و شکل زمین منطقه، سازگارتر باشد. تا بتوان با کمترین دخالت و تخریب در ساختار طبیعی آن، این پارک برون شهری را توسعه داد. در این تحقیق، براساس نیازهای رویشگاهی گروه‌های اکولوژیک حاصل از تحلیل آنالیز تطابقی غیرجهت دار DCA، سه گروه اکولوژیک شامل گونه های مختلف درختی و درختچه ای بومی منطقه، شناسایی و در پلان پارک جنگلی جانمایی شدند. استفاده از گونه های گیاهی بومی و برنامه ریزی صحیح فضای سبز شهری و برون شهری باعث تنوع، زیبایی و ارتقای اکولوژیکی محیط خواهد شد و درنهایت پایداری زیست محیطی اکوسیستم های طبیعی را به همراه خواهد داشت. بنابراین، برنامه ریزی در جهت ایجاد یک فضای سبز پایدار در این منطقه با هدف رسیدن به محیط زیست طبیعی پایدار امری ضروری است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
