ارزیابی نظریه ارزش-باور-هنجار و رفتار در مدیریت گردوغبار در بخشی از سیستان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه مدیریت و کنترل بیابان، دانشکده علوم محیطی، برنامه ریزی و توسعه پایدار، دانشگاه سراوان، سراوان، ایران

10.22075/ceasr.2025.39600.1058

چکیده

سابقه و هدف: پدیده گردوغبار طی دو دهه اخیر به یکی از جدی‌ترین بحران‌های زیست‌محیطی در منطقه سیستان تبدیل شده است. خشک شدن تالاب بین‌المللی هامون، کاهش جریان ورودی رودخانه هیرمند از افغانستان، تغییرات اقلیمی، بهره‌برداری ناپایدار از منابع آب و خاک، و تخریب گسترده پوشش گیاهی، موجب شکل‌گیری کانون‌های فعال تولید گردوغبار در سطح وسیع شده است. این پدیده علاوه بر پیامدهای اکولوژیکی نظیر افزایش غلظت ذرات معلق، فرسایش خاک و کاهش حاصلخیزی اراضی، آثار اجتماعی و اقتصادی مهمی همچون تضعیف معیشت کشاورزی و دامداری، افزایش بیماری‌های تنفسی، مهاجرت اجباری و کاهش سرمایه اجتماعی را در پی داشته است. تجربه سیاست‌های مقابله‌ای گذشته در سیستان نشان می‌دهد که تمرکز بر راهکارهای مهندسی و فنی، بدون توجه به مشارکت جامعه محلی و سازوکارهای فرهنگی و هنجاری، نتایج پایدار به‌همراه نداشته است. در چنین شرایطی، فهم ریشه‌های ارزشی، اعتقادی و هنجاری رفتارهای زیست‌محیطی مردم اهمیت بنیادین دارد. نظریه ارزش–باور–هنجار (VBN) که توسط استرن و همکاران ارائه شده، چارچوبی مناسب برای تحلیل نحوه شکل‌گیری رفتارهای زیست‌محیطی از طریق زنجیره ارزش‌ها، باورهای اکولوژیک و هنجارهای اخلاقی فراهم می‌سازد. هدف پژوهش حاضر، کاربست این نظریه برای تبیین رفتار مشارکتی ساکنان سیستان در مدیریت بحران گردوغبار و ارائه الگوی رفتاری بومی‌شده برای مدیریت پایدار این پدیده است.



مواد و روشها: این پژوهش از نوع توصیفی–تحلیلی است و روش گردآوری اطلاعات به‌صورت پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل ساکنان 18 سال به بالا در شهرستان هامون بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، 200 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش‌نامه محقق‌ساخته مبتنی بر مقیاس‌های معتبر نظریه VBN بود که شامل چهار سازه اصلی: ارزش‌های زیست‌محیطی، باورهای اکولوژیک، هنجارهای شخصی و اجتماعی، و رفتار مشارکتی زیست‌محیطی بود. روایی محتوایی پرسش‌نامه توسط متخصصان محیط‌زیست و جامعه‌شناسی تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بین 79/0 تا 86/0 محاسبه شد که نشان‌دهنده پایایی مطلوب ابزار است. داده‌ها با نرم‌افزارSPSS نسخه 26 و با استفاده از سه مدل رگرسیون چندمتغیره مطابق ساختار نظریه VBN تحلیل شدند.



یافته‌ها: نتایج همبستگی‌ها نشان داد که بین همه سازه‌های اصلی الگو رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (p < 0.01). نتایج رگرسیون مدل اول نشان داد که ارزش‌های زیست‌محیطی اثر مثبت و معناداری بر باورهای اکولوژیک دارند (β = 0.52, R² = 0.31, p < 0.001). در مدل دوم مشخص شد که باورهای اکولوژیک اثر قوی‌تری از ارزش‌ها بر هنجارهای اخلاقی دارند(β = 0.51 در برابر β = 0.18, p < 0.001)، و این مدل 42 درصد از تغییرات هنجارها را تبیین می‌کند. در مدل سوم، هنجارهای اخلاقی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده رفتار مشارکتی بودند(β = 0.51, p < 0.001)، در حالی که اثر مستقیم ارزش‌ها بر رفتار معنادار نبود(p = 0.077)، که مؤید نقش میانجی‌گری باورها و هنجارها است. مدل سوم 48 درصد از واریانس رفتار مشارکتی را توضیح داد. همچنین سطح تحصیلات و مدت سکونت به‌ترتیب بر باورها و رفتار مشارکتی اثر مثبت داشتند.



نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که مدیریت پایدار گردوغبار در سیستان نیازمند توجه به بسترهای شناختی و اخلاقی رفتار زیست‌محیطی است. ارزش‌های زیست‌محیطی زمینه‌ساز شکل‌گیری باورهای اکولوژیک و هنجارهای مسئولیت‌محور هستند و هنجارهای اخلاقی مهم‌ترین عامل بروز رفتار مشارکتی محسوب می‌شوند. بنابراین، سیاست‌گذاری مقابله با گردوغبار باید فراتر از اقدامات فنی بوده و بر تقویت آموزش‌های محیط‌زیستی، مشارکت اجتماعی، ظرفیت‌های فرهنگی و دینی، و نهادهای محلی تمرکز نماید. از این‌رو، طراحی برنامه‌های کارآمد مستلزم ادغام دانش محیط‌زیست با هویت فرهنگی و اخلاقی جامعه محلی و ایجاد بسترهای مشارکت جمعی است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات